دلنوشته - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:53
زمانی میرسد در قلبم که تو را خواهم کشت با دانه ای کاشته در زندگی که هرگذ نکرد رشد می ایم به جنگت باشد همچنان دلت خوش مگر جانم بگیرند سرچشمه این فتنه شود خشک بر خیالت همچنان میچرخانی فلک به روی یک انگشت؟ بدان درد قوی ترم کرد اگر مرا نکشت نمیزنم مثال تو خنجر ب بی مرامی ز پشت مینشینم در کنارت اما نه دس...
دلنوشته - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:51
زمانی میرسد در قلبم که تو را خواهم کشت با دانه ای کاشته در زندگی که هرگذ نکرد رشد می ایم به جنگت باشد همچنان دلت خوش مگر جانم بگیرند سرچشمه این فتنه شود خشک بر خیالت همچنان میچرخانی فلک به روی یک انگشت؟ بدان درد قوی ترم کرد اگر مرا نکشت نمیزنم مثال تو خنجر ب بی مرامی ز پشت مینشینم در کنارت اما نه دس...
تقاص - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:51
فکرش را نمیکردم جفا کار شود یارم به هر شب پیمانه و جام و می و میخانه رسد کارم فکرش را هم نمیکردم به مقصد نرساند بارم انـکه شب و روز پرستیدن او بود کارم اکنون از خود و حال خود و فردای دلم بیزارم با رفتنت ای یار گوی،گره ای افتاده در این کارم نه بگویم که تو باز ایی و نه در حسرت دیدارم اما کینه ز تو در ...
مستی - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:51
مست کردم که خاطراتت برود از یاد هر بار که شدمـ مست یادت امد سراغم در اوجـ مستی هستی ام داد بر باد دگر بار این چنین غمم نزنم هرگذ فریاد هر چه خواهد باشد باشد خواب یا یاد جرم دل مکن فاش ای گیسو کمند یار مکنم تا عمر بر من رواست این چنین کار عشقت نخواهد شد بر من تکرار حتی نخواهم خواند نامت را دگر بار حق...
دل خون - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:51
بــر فــرزانــه بــنــشــتــم دمــیــ مــن ز حــالــم بــدو شــرح بــدادم ڪــمــیــ اے ڪــه فــررانــه تــر از حــافــظ و ســعــدے شــیــراز در ایــنـــ عــالــمــیــ اے ڪــهـ آگــه تــر از هر مــخــلــوق خــدا زه ایــن حــالــمــے حــال دل بــهر دوا انــدڪ و یــا بــیــش نــیــســت خــرابــ نــزد ی...
پرستش بی ریا - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 15:56
صبحی دگر خورشید را در کنار آسمان دعوت کرد باز هم از محبت بی کران خداوندگار مان با مردمش صحبت کرد مهر ورزی را بجای کین و دشمنی به همه گوش زد کرد میدانی که نمیشود خداوندگار رحیم را ناراحت کرد هرکه را که با او مخالف شد دچار خاری و ذلت کرد
نیایش - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 15:56
فقط یه بار برای من بخند . فقط بیا درای غم به روی من ببند فقط یه بار به من بگو دلت برای من . فقط بیا بشین کنار من ستاره شب چرا به قلب من سری نمیزنی فقط یه بار تو اسم من صدا نمیزنی وجود من تو را خواست ز ان خدا بگیر ز من سیاه شب تو
اه و نیاز - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 15:56
تــوبــه ڪــردم مــے را .نــخــورده بــپــذیــرم هر چــه هســت را در مــن اتــشــفــشــانــے روشــن اســت .زمــانــے ڪــه فــقــط اســمــت بــا مــن اســت ان شــراب و هر چــه .از یــادم مــیــبــرد بــدے ها را .بــعــد ان تــویــے ڪــه
مهر و کین - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 15:56
ما مهربان بودیم و بد پنداشتیم قدر این دلداده را بس داشتیم بی گمان ان کس برای ما نبود این میان عشق بود سهم ما نبود ما به روز و شب از او خواستیم از اعتبار خویش هی کاستیم انقدر بد گفتیم گویی شد خدا!!! ده بی صاحب ، گدا شد کد خدا هی به او گف
فلک - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 15:56
ســاخــتــار فــلــڪ ایــنــســت بــر هر ڪــس و نــا ڪــس بــد بــیــن اســت شــاد غــمــگــیــن اســت قــلــب ها چــرڪــیــن اســت ب هوش باش ڪــه مــرگ هم در ڪــمــیــن اســت دنــیــاســت دیــگــر بــد و خــوبــش همــیــن اســت .شــا
کابوس - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 15:56
غم انگیز ناک تر از انم که بگو یم بی مارم در واقع حتی از خالق چنین پدیده شومی هم بیزارم انگاه که تو در ارامشی و من بیدارم ینی من یک بیمارم نه با نوش دارم می یابم شفا و نه کند دست خدا هم درد مرا دوا ارام میشود حالم اما کمی حرف دار
ایینه - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 15:56
یار همی غم خوار همی با تو خشمت بسیار و لبخند کمی ان نگار تیز پا ان یار غزل روی ماه جست ما را در پس این گلزار بزرگ گم کرد بی سر و سامان شدیم بی پر و پیمان شدیم درد شدیم اه شدیم دلی کاسه پر از خون شدیم شایسته نبود این کارت لایق م